تبليغاتX
پایان افسردگی،افسردگی و پایان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
سلام

از همه ی دوستانی که توی این مدتی که نبودم خواسته بودن که ادامه مطالب رو بنویسم عذر خواهی میکنم.برام یه مشکلی پیش اومده بود که باید برای برطرف کردنش اقدام میکردم.همیشه یادمون باشه که باید امیدمون به خدا باشه!

خوب!برای اینکه تا چند ماه دیگه باید برم سربازی و یه سری کار مهم دارم که باید قبل از سربازی انجام بدم اولا ازتون می خوام که برام دعا کنین ثانیا می خوام برم سر اصل مطلب و این پست آخرین پست من خواهد بود بنابراین هرچی که مهمه و هنوز براتون نگفتم براتون لیست می کنم.

۱-باید بپذیرم که من با دورانی که سالم بودم یه تغییراتی کردم و اون تفاوتها رو پیدا کنم و سعی کنم رفعشون کنم.

۲-برای زندگی روزانه یه برنامه منظم داشته باشم و سعی کنم خودم رو در یک چهارچوب نظم قرار بدم.هیچوقت خودمو رها نکنم و همیشه برنامه داشته باشم.بهتره برنامه هام رو بنویسم

توجه:مطالب این قسمت شعار نیست و حتما حتما باید رعایت بشن

۳-باید علتی رو که سبب این بیماری در شما شده رو پیدا کنین و سعی کنین یا اون رو برطرف کنین یا با اون کنار بیاین!

۴-باید برنامه غذایی کامل داشته باشین!ویتامینهای سی، بی۱۲، اسیدفولیک و امگا سه رو در برنامه ی غذایی تون  قرار بدین و اگه لازم دونستین با مشورت پزشک از شکل دارویی اونها استفاده کنین.

۵-همیشه باید بدونین که راه زیاد و سختی رو تا بهبودی دارین!پس اگه در اوایل و وسط راه دیدین که به نتیجه نرسیدین نا امید نشین! بدونین که راهی که شما در پیش دارین راهی هست که اگر نهایت هوشیاری و توانتون رو بکار نبرین به نتیجه نمیرسین.پس تلاشتون رو بکنین!نا امید نشین!به خدا توکل کنین!و منتظر نباشین که امروز یا فردا جواب بگیرین!بسته به نوع مشکلتون و شخصیت خودتون ممکنه روند بهبودیتون طول بکشه!ولی مهم عزم و اراده ی شماست که تصمیم گرفتین از چنگ این بیماری خلاص بشین و همین عامل بهبودی شماست در آینده ی نزدیک به امید خدا!

۶-حداقل یک دوست و همراه داشته باشین!

۷-ورزش کنین مخصوصا کونوردی!شنا خیلی عالیه!

۸-ورزشهای فکری مثل شطرنج و بازی با اعداد و حل کردن جدول خیلی مفیدن

۹-برنامه تفریح داشته باشین!تفریح هایی که کم کم هیجان رو در شما بیدار کنن خیلی مفیدن

۱۰-برنامه ی کار مفید ثابت داشته باشین!از کارکردن و مفید بودن لذت ببرید.

۱۱-از سلامتی کلیه ی دستگاههای بدنتون اطمینان پیدا کنید.به پزشک مراجعه کنین و بخواین که یه چکاپ کامل بشین!

۱۲-به چیزهایی که آزارتون میدن فکر نکنین بلکه برای رفعشون چاره اندیشی کنید و در نهایت اگر نتونستین رفعشون کنین رها شون کنین و سعی کنین باهاشون برخورد نکنین!


--------------------------------------------------------------------------------


در پناه خدا باشین!

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:27 | 
سلام

از همه ی دوستانی که توی این مدتی که نبودم خواسته بودن که ادامه مطالب رو بنویسم عذر خواهی میکنم.برام یه مشکلی پیش اومده بود که باید برای برطرف کردنش اقدام میکردم.همیشه یادمون باشه که باید امیدمون به خدا باشه!

خوب!برای اینکه تا چند ماه دیگه باید برم سربازی و یه سری کار مهم دارم که باید قبل از سربازی انجام بدم اولا ازتون می خوام که برام دعا کنین ثانیا می خوام برم سر اصل مطلب و این پست آخرین پست من خواهد بود بنابراین هرچی که مهمه و هنوز براتون نگفتم براتون لیست می کنم.

۱-باید بپذیرم که من با دورانی که سالم بودم یه تغییراتی کردم و اون تفاوتها رو پیدا کنم و سعی کنم رفعشون کنم.

۲-برای زندگی روزانه یه برنامه منظم داشته باشم و سعی کنم خودم رو در یک چهارچوب نظم قرار بدم.هیچوقت خودمو رها نکنم و همیشه برنامه داشته باشم.بهتره برنامه هام رو بنویسم

توجه:مطالب این قسمت شعار نیست و حتما حتما باید رعایت بشن

۳-باید علتی رو که سبب این بیماری در شما شده رو پیدا کنین و سعی کنین یا اون رو برطرف کنین یا با اون کنار بیاین!

۴-باید برنامه غذایی کامل داشته باشین!ویتامینهای سی، بی۱۲، اسیدفولیک و امگا سه رو در برنامه ی غذایی تون  قرار بدین و اگه لازم دونستین با مشورت پزشک از شکل دارویی اونها استفاده کنین.

۵-همیشه باید بدونین که راه زیاد و سختی رو تا بهبودی دارین!پس اگه در اوایل و وسط راه دیدین که به نتیجه نرسیدین نا امید نشین! بدونین که راهی که شما در پیش دارین راهی هست که اگر نهایت هوشیاری و توانتون رو بکار نبرین به نتیجه نمیرسین.پس تلاشتون رو بکنین!نا امید نشین!به خدا توکل کنین!و منتظر نباشین که امروز یا فردا جواب بگیرین!بسته به نوع مشکلتون و شخصیت خودتون ممکنه روند بهبودیتون طول بکشه!ولی مهم عزم و اراده ی شماست که تصمیم گرفتین از چنگ این بیماری خلاص بشین و همین عامل بهبودی شماست در آینده ی نزدیک به امید خدا!

۶-حداقل یک دوست و همراه داشته باشین!

۷-ورزش کنین مخصوصا کونوردی!شنا خیلی عالیه!

۸-ورزشهای فکری مثل شطرنج و بازی با اعداد و حل کردن جدول خیلی مفیدن

۹-برنامه تفریح داشته باشین!تفریح هایی که کم کم هیجان رو در شما بیدار کنن خیلی مفیدن

۱۰-برنامه ی کار مفید ثابت داشته باشین!از کارکردن و مفید بودن لذت ببرید.

۱۱-از سلامتی کلیه ی دستگاههای بدنتون اطمینان پیدا کنید.به پزشک مراجعه کنین و بخواین که یه چکاپ کامل بشین!

۱۲-به چیزهایی که آزارتون میدن فکر نکنین بلکه برای رفعشون چاره اندیشی کنید و در نهایت اگر نتونستین رفعشون کنین رها شون کنین و سعی کنین باهاشون برخورد نکنین!


--------------------------------------------------------------------------------


در پناه خدا باشین!

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:27 | 
سلام

یه مدتیه که سرم شلوغه

ببخشید که نمیتونم آپ کنم

نه بابا تنهاتون نذاشتم

در اسرع وقت ادامه شو می نویسم

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 18:9 | 
پاسخ یک دوست عزیز

دوست عزیزم سلام

منم برای بهبودیم از داروهای زیادی استفاده کردم.اما اگر شما انگیزه بهبودی نداشته باشی دارو به تنهایی نمی تونه مفید باشه.باید اراده کنی که خوب بشی  و در این مسیر فکر و ذهنتو به درستی به خدمت بگیری.ما باید قبول کنیم که با آدمای معمولی کمی متفاوت شدیم و برای از بین بردن این تفاوت کوشش کنیم.و مصرف صحیح دارو یکی از این تلاشهاست.دارو فقط به شما کمک می کنه که مسیر بهبودی رو سریعتر و راحت تر طی کنی.به شرطی که مسیر بهبودی رو بلد باشی.مثل اینکه شما می خواهی به یک مقصد برسی و یک ماشین مدل بالا هم داری اما آدرس مقصد رو نداری!پس انگیزه بهبودی مثل بنزین برای خودرو و دانستن مسیر صحیح بهبودی مثل دانستن آدرس مقصد هست. مسیر بهبودی یعنی همون صحیح زندگی کردن و لازمه ی صحیح زندگی کردن صحیح فکر کردنه.در واقع شما این مسیر رو بلدی و قبل از بیماری بارها و بارها به راحتی رفتی.اما الان فکر می کنی که فراموش کردی.می تونی  هرطوری که هست دوباره بیادت بیاری.

راستش من تجربه بستری در بیمارستان ندارم .اما اگر پزشک معالجم این دستور رو می داد حتما این کار رو انجام می دادم چون به دلسوزی و علمش اطمینان داشتم.و امیدوارم که شما هم اگر پزشکتان دلسوز و شناخته شده هست  حتما به دستورش عمل کنید.(حتما پزشک دلسوز و قابل اطمینان و شناخته شده انتخاب کنید)

اما از روی کتابهایی که در این مورد خوندم میگم که بستری شدن به این دلیل هست که شما یک مدت از محیطی که احتمالا عامل بیماری شماست دور باشی و در یک محیط آرام قرار بگیری تا این فرصت رو به ذهنت بدی که خودش رو بازیابی کنه.چون وقتی شما با عامل آزار دهنده محیطی مرتبا در تماس باشی ذهن این فرصت رو پیدا نمی کنه.

همه زیبایی ها رو از صمیم قلب براتون آرزو می کنم

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:58 | 
بررسی علل افسردگی و راه نجات

مقدمه(مهم)

بررسی علل افسردگی مهمترین مرحله درمان هست.یعنی بدون پیدا کردن و رفع کردن علت افسردگی، درمان تقریبا غیر ممکنه.پس راه اصلی درمان و نجات در واقع همون شناسایی عواملی هست که موجب بروز افسردگی شدن.

وقتی شخصی درگیر با این بیماری به صورت حاد می شه به قدری ذهن و فکر و روحش درگیر و خسته می شه که اصلا نمی فهمه که چگونه داره از هستی ساقط می شه و علایم حیاتیش یکی بعد از دیگری کمرنگ و کمرنگ تر می شن.و در نهایت تبدیل به یک موجود بی مصرف،بی عرضه و غیر قابل اطمینان می شه.وچون در یک سیکل منفی می افته نجات دادن او جز با هوشیار کردن اون در مورد زندگی عادی امکان پذیر نیست.

منظورم رو از سیکل منفی در قسمت علل افسردگی از دیدگاه خودم می نویسم.

علل افسردگی از دیدگاه پزشک

{در مطالب این قسمت از کتاب درمان افسردگی نوشته دکتر کیت راسل ابلاو و دکتر جی ریموند دوپاولو به طور خلاصه استفاده کرده ام }

۱-علل شیمیایی

دانشمندان دریافته اند که کاهش انتقال دهنده های عصبی از جمله  نورپین فرین و سروتونین  در مغز سبب افسردگی می شود.

۲-علل نرونی

یا به طورخلاصه آسیب یا بد عمل کردن مغز که سبب از دست دادن تواناییهای ذهنی فرد و در نتیجه افسردگی می شود.مثل افرادی  که از بیماریهای هانتیگتون یا پارکینسون رنج می برند.همچنین ممکن است افرادی که دچار  سکته شده اند نیز دچار این بیماری شوند چون سکته سبب قطع ناگهانی جریان خون به بخشی از مغز می شود.

۳-علل غددی

غده تیروئید که در ناحیه گردن قرار دارد،بخش مهمی از نظام غدد درون ریز بدن را برعهده دارد.وقتی هورمون تیروئید به اندازه کافی به خون سرازیر نشود شرایطی که اصطلاحا کم کاری تیروئید گفته می شود فراهم می گردد.کم کاری تیروئید می تواند منجر به درد عضلانی،ریزش مو،یبوست و کاهش شنوایی گردد.کم کاری تیروئید در بسیاری از موارد افسردگی در پی دارد.

بیماری کوشینگ نیز که ناشی از غیر طبیعی بودن اندوکرین است در اثر تحریک بیش از اندازه غدد آدرنال از سوی غدد هیپوفیز است.در اثر این تحریک بیش از اندازه،غدد آدرنال هورمون کورتیزول بیش از اندازه تولید می کند.اشخاصی که از بیماری کوشینگ رنج می برند،اغلب دارای بیماری قند و فشار خون زیاد هستند.بعضی از افراد این گروه نشانه هایی از افسردگی بروز می دهند.همچنین اشخاصی که استروئید مصرف می کنند،چون استروئید به داروهای کورتیزول شباهت دارد،دچار این عوارضی مشابه می شوند.

۴-علل ژنتیک

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:56 | 
تعریف افسردگی از دیدگاه بیمار

در ابتدا که این وبلاگ رو ثبت کردم اصلا انتظار نداشتم که خواننده ای داشته باشم و حتی فکر می کردم که به خاطر موضوع ناجور اون مورد شماتت هم قرار بگیرم و فقط می خواستم برای خودم افکارم رو یه جایی ثبت کرده باشم.اما نظرهایی که به صورت خصوصی و غیر خصوصی گذاشتید منو متعجب کرد.از همه دوستانی که ابراز محبت کردید ممنونمو برای همه  کسایی که ابراز کردید که دچار مشکلی مشابه هستید  صمیمانه آرزو می کنم که هرچه زودتر بهبود پیدا کنید.

من به عنوان کسی که این بیماری رو تجربه کرده یک تعریفی از اون دارم که شاید هیچ پزشکی توی هیچ کتاب علمی نخونده باشه.این قسمت رو فقط به این خاطر می نویسم که ممکنه به دلایلی برای افرادی که دچار این بیماری هستند مفید باشه.پس لطفا فقط ادامه مطلب رو این عزیزان بخونن.میخوام داستان منو مثل آیینه جلوی خودشون ببینن.شاید یه چیزایی رو که از دست دادن و یادشون رفته یادشون بیاد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نجات یافته در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:53 | 
سلام

دوست عزیزم

منم تقریبا ۱۵ سال دچار این بیماری بودم.که هفت سال آخر بیماریم شدید و حاد شده بود.اما ایمان داشتم که یه روزی غم و غصه و خستگی تموم میشه...هیچوقت تسلیم نشدم...تمام را هها رو هم امتحان کردم...پزشک و روانکاو و طب سنتی و هرچی که فکرشو بکنی!

به خدا و مهربونیش ایمان داشتم و میدونستم که اگه بخواد فقط با یه اشاره میتونه منو نجات بده!

میدونستم که حالا که منو نجات نمیده حتما خودش بهتر میدونه و خودش اینجوری میخواد.پس من تحمل کردم و صبر کردم...راستش گاهی وقتا هم از دستش شاکی میشدم یه حرفای ناجوری میزدم...اما آخرش میدونستم که چاره ای ندارم جز اینکه برگردم پیشش.

عزیزم هیچوقت به خودکشی فکر نکن...مطمئن باش یه راهی هست...اگر فکر کنی می بینی که مشکلاتی که تو رو افسرده کردن حقیرتر از اونی هستن که وجود نازنین تو رو مجبور به این کار کنن.میدونم این حرف فعلا برات بی معنیه اما اینو کسی بهت میگه که خودشم این فکرها  رو داشته!

منم مشکلات زیادی داشتم...حتی گاهی اصلا نمیتونستم فکر کنم...گاهی وقتا توی تختخواب از شدت اضطراب بدنم میلرزید... .گاهی از ترس مسخره کردن دیگران حتی یکماه و بیشتر توی خونه میموندم و بیرون نمیرفتم...حتی خانوادم به چشم یه آدم ضعیف ومایه آبروریزی به من نگاه می کردن... .

اما من گذشته خودم رو هنوز فراموش نکرده بودم...من آدم قوی و با نشاطی بودم ولی به دلایلی که دست خودم نبود دچار این بیماری وحشتناک شده بودم... .پس من آدم بی ارزشی نیستم... وخواهم توانست که دوباره آدم ارزشمندی بشم....

مطمئنم که میتونی

سعی میکنم هرچه زودتر برم سر راههای نجات

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:16 | 
تعریف افسردگی
افسردگی شدید چیزی بیش از کم حوصلگی است که معمولا صبح ها بعد از خواب وقبل از صرف صبحانه که به انسان دست می دهد و برای خود نشانه هایی دارد

۱-از دیدگاه پزشک: روحیه بد ادامه دار،اعتماد به نفس اندک و کاهش توان جسم.گوشه گیری ،منفی بافی،اندوه دائمی و بی دلیل ،بی علاقه گی به انجام فعالیت،عدم احساس ارزش برای خود،مقصر پنداشتن خود در تمام مشکلات دنیا،از دست دادن احساس عزت نفس،احساس اینکه حادثه ای هولناک در شرف وقوع است و او از جلوگیری از آن ناتوان است.حس حیات و نیروی کارایی جسمانی و ذهنی کم می شود.قوه استدلال به شدت کاهش می یابد،توهم و شنیدن یا دیدن صداهای و تصاویری که واقعیت ندارند.وگاه افکار خود کشی به بیمار دست می دهد.کاهش تمرکز خستگی دائمی و مزمن،حرف زدن ملایم و آهسته یا برعکس بیقراری و تحرک و جنب و جوش،کاهش میل جنسی،تغییر (کم یا زیاد شدن)اشتها و در نتیجه تغییر وزن،اختلال در خواب(کم خوابی یا پرخوابی)،در بعضی موارد خشکی دهان،دل بهم خوردگی و یبوست و درد در عضلات بدن نیز از عوارض بیماری افسردگی است.

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:33 | 
توضیح مهم

من در مورد افسردگیهای معمولی که هر آدم عادی دچارش میشه و بعد با مواردی که در پست قبلی گفتم دوباره زندگی عادیشو شروع میکنه بحث نمیکنم.بحث من در مورد بیماری شدید و مزمن هست.پس بنابراین اگر از روی کنجکاوی به این وبلاگ آمدید به شما توصیه میکنم به دنبال علایمی که می نویسم در خودتون نگردید .و اگر یک فرد سالم و معمولی یا فردی هستید که گاهی احساس افسردگی و غمگینی می کنید،لطفا به ادامه مطلب پستها نروید چون مطالبی که در ادامه مطلب می نویسم مخصوص کسایی هست که با بیماری مزمن و شدید روبرو هستند و خوندن اونا نه تنها برای شما مفید نیست بلکه ممکن هست برای شما مضر هم باشه.فقط مطالبی رو که جنبه عمومی داره بخونید.

 

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:58 | 
دوست عزیزی که نظر ناشناس دادی و خواستی زودتر راههای درمان رو بگم

افسردگی خفیف و اضطراب و حتی علایمی دیگه نباید باعث  بشه که شما احساس کنی که افسرده هستی.هرکسی ممکنه دچار این علایم به طور موقت بشه.دوباره بعد از یک استراحت یا یک تفریح و مسافرت یا دوستی با یک دوست جدید و دوست داشتنی و ورزش (مخصوصا کوهنوردی)دوباره مثل روز اولش میشه. اصلا این مقدار اضظراب برای یکنواخت نشدن زندگی لازمه.اگر این علایم زیاد طول کشیدمثلا چند ماه اونوقته که باید فکر چاره باشی.اگر باچیزایی که گفتم مشکلت حل شد،برو از زندگیت لذت ببر....موفق و شاد باشی


اما اگر باچیزایی که گفتم  مشکلت حل نشد  و دچار افسردگی مزمن بودی... بزرگترین تجربه ام رو در اختیارت میذارم:

توی درمان افسردگی هیچوقت عجله نکن...

منظورم این نیست که برای شروع درمان عجله نکن!منظورم اینه که برای بهبودی بی تابی نکن.آرام باش و از مراحل بهبودیت لذت ببر.مثلا احساس کن که امروز از دیروز کمی بهترم....پس چقدر خوب.....!و همینطور پله پله تا بهبودی کامل... .بهبود سریع این بیماری فقط با یک معجزه امکان داره.گرچه بهبود پله پله اون دست کمی از معجزه نداره!

و نکته دیگه:اگر شما افسردگی رو کاملا و خوب بشناسی بهتر میتونی باهاش مقابله کنی.

 

|+| نوشته شده توسط نجات یافته در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:25 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar